«هوش سیاه» در دورهای ساخته شد که اینترنت، بانکداری الکترونیکی، ارتباطات آنلاین و جرائم رایانهای با سرعت بیشتری وارد زندگی روزمره مردم ایران میشدند. همین انتخاب موضوع باعث شد سریال در زمان پخش خود با بخش بزرگی از آثار پلیسی تلویزیون تفاوت داشته باشد. داستان هنوز همان ساختار کلاسیک نبرد پلیس و مجرم را داشت، اما مجرم اصلی بیش از آنکه با سلاح و خشونت مستقیم شناخته شود، با دانش رایانه، تجهیزات الکترونیکی، هویتهای مختلف و توانایی طراحی نقشههای پیچیده به پلیس ضربه میزد. تسنیم نیز در مرور سریالهای فصلبندیشده تلویزیون، «هوش سیاه» را مجموعهای معرفی کرده که در فصل نخست بر جرائم اینترنتی، شرکتهای هرمی و ابزارهای جاسوسی تمرکز داشت و استقبال از همان ۱۵ قسمت اولیه زمینه تولید فصل دوم را فراهم کرد.
داستان سریال هوش سیاه چیست؟
فصل اول «هوش سیاه» داستان فعالیت بخشی از پلیس در حوزه پیشگیری و مبارزه با جرائم رایانهای را دنبال میکند. شخصیت اصلی پلیس، سرگرد احمدی با بازی حسین یاری است که درگیر پرونده مردی بسیار باهوش و خطرناک میشود. آیفیلم در معرفی رسمی سریال او را معاون دایره پیشگیری و مبارزه با جرائم رایانهای معرفی کرده و نوشته است که احمدی همزمان با رسیدگی به پروندههای مختلف، وارد پرونده پیچیده شخصی به نام «کامران بوریایی» میشود.
این شخصیت همان ضدقهرمانی است که در بخشهای دیگری از منابع رسمی با نام جمشید کاظمی معرفی میشود و کیکاووس یاکیده نقش او را بازی میکند. منابع مربوط به سریال از جمشید کاظمی با هویت یا نام «کامران بوریایی» نیز یاد کردهاند؛ بنابراین دو نامی که در مطالب اینترنتی درباره شخصیت منفی هوش سیاه دیده میشود به دو شخصیت جداگانه اشاره ندارند. کیکاووس یاکیده نیز در معرفیهای آیفیلم مشخصاً بهعنوان بازیگر نقش جمشید کاظمی معرفی شده است.
در فصل نخست، بخش زیادی از جذابیت قصه از همین رقابت شکل میگیرد. احمدی تلاش میکند رد مجرمی را پیدا کند که از مهارتهای رایانهای و الکترونیکی برای اجرای نقشههایش استفاده میکند و در مقابل، جمشید کاظمی نیز دائماً چند قدم جلوتر حرکت میکند و مسیر تحقیقات را پیچیدهتر میسازد. سریال در کنار پرونده اصلی، پروندههای دیگری از جرائم رایانهای را نیز وارد داستان میکند و به همین دلیل ساختار فصل نخست فقط به تعقیب یک مجرم محدود نمیشود.
نکتهای که در بازنویسی داستان باید رعایت شود این است که «هوش سیاه» را نباید با مفاهیم امروز فناوری توصیف کرد. در متنهای جدید گاهی نوشته میشود سریال به «هوش مصنوعی»، «دادهکاوی» یا فناوریهای پیشرفته امروزی میپرداخت، اما منابع رسمی معرفی سریال چنین توصیفی ارائه نمیکنند. موضوع اصلی مجموعه جرائم رایانهای، خرابکاری الکترونیکی، تخلفات اینترنتی و روشهای فنی مجرمان سایبری است. اضافهکردن اصطلاحات امروزی مانند هوش مصنوعی فقط باعث تحریف محتوای واقعی سریال میشود.
فصل اول هوش سیاه؛ تقابل سرگرد احمدی و جمشید کاظمی
فصل اول «هوش سیاه» در سال ۱۳۸۹ از شبکه سه پخش شد و ۱۵ قسمت داشت. در این فصل، سرگرد احمدی به مرور با ابعاد مختلف فعالیت شخصیت جمشید کاظمی روبهرو میشود و تلاش برای کشف هویت و روشهای او به خط مرکزی داستان تبدیل میشود. حسین یاری در جایگاه پلیس قصه قرار دارد و کیکاووس یاکیده ضدقهرمانی را بازی میکند که توانایی فنی بالا، خونسردی و قدرت طراحی نقشه، او را به رقیبی جدی برای پلیس تبدیل کرده است.
یکی از تصمیمهای مهم مسعود آبپرور در ساخت این تقابل، انتخاب بازیگرانی بود که مخاطب تصویر کلیشهای مشخصی از آنها در چنین نقشهایی نداشت. آبپرور در گفتوگویی درباره انتخاب بازیگران توضیح داده بود که حسین یاری را در نقشهای مختلف دیده بود اما نه در قالب پلیس، و انتخاب کیکاووس یاکیده نیز با هدف نوعی آشناییزدایی انجام شد. حتی در قسمتهای ابتدایی، شخصیت یاکیده برای مدتی بدون دیالوگ پیش میرود و قرار بوده حضور و رفتار او بهتدریج کنجکاوی مخاطب را برانگیزد. همین انتخاب کمک کرد ضدقهرمان سریال از همان ابتدا به شخصیتی صرفاً پرحرف و توضیحدهنده تبدیل نشود.
در نهایت سرگرد احمدی موفق به دستگیری جمشید کاظمی میشود و فصل اول در نقطهای پایان مییابد که به نظر میرسد پرونده اصلی بسته شده است. اما موفقیت فصل نخست و ظرفیت شخصیت منفی برای ادامه داستان باعث شد سازندگان قصه را در فصل دوم ادامه دهند. تسنیم نیز نوشته است که استقبال از فصل نخست ۱۵ قسمتی یکی از عواملی بود که راه تولید فصل بعد را باز کرد.
داستان فصل دوم هوش سیاه و فرار جمشید کاظمی
فصل دوم ادامه مستقیم اتفاقات فصل نخست است و داستان تازهای با شخصیتهای کاملاً بیارتباط آغاز نمیکند. جمشید کاظمی پس از دستگیری و زندانیشدن برای فرار از زندان برنامهریزی میکند و موفق میشود نقشه خود را عملی کند. پس از فرار، دوباره فعالیتهای مجرمانهاش را آغاز میکند و سرگرد احمدی مأموریت پیدا میکند او را بار دیگر دستگیر کند. این خلاصه داستانی است که آیفیلم برای فصل دوم مجموعه منتشر کرده است.
در نتیجه روایتهایی که فصل دوم «هوش سیاه» را حول تحول شخصیتهایی به نام آرش و زهره توضیح میدهند، اساساً به داستان این مجموعه مربوط نیستند. هسته مرکزی فصل دوم همچنان احمدی و جمشید کاظمی هستند. تفاوت اصلی این است که دامنه عملیات گستردهتر میشود و سازندگان تلاش میکنند سطح درگیری را نسبت به فصل نخست افزایش دهند.
فصل دوم در سال ۱۳۹۲ به آنتن شبکه سه رسید و نسخه نهایی آن ۲۶ قسمت داشت. تولید این فصل نسبت به سری نخست گستردهتر بود؛ گزارش زمان تولید نشان میدهد کار در تعداد زیادی لوکیشن انجام شد و بخشی از فیلمبرداری نیز در استانبول صورت گرفت. مسعود آبپرور در زمان تولید گفته بود فصل دوم ابتدا در ۲۶ قسمت طراحی شده است و امکان داشت هنگام تدوین تعداد قسمتها تغییر کند؛ نسخه پخششده در نهایت همان ۲۶ قسمت ثبت شده است.
گسترش جغرافیایی قصه نیز یکی از تفاوتهای فصل دوم بود. گروه تولید علاوه بر تهران، سکانسهایی را خارج از ایران تصویربرداری کرد و برای بخش زندان نیز دکور بزرگی ساخته شد. گزارش تولید «هوش سیاه ۲» از ۱۲۰ لوکیشن اصلی و ۹۰ لوکیشن فرعی و ساخت فضای زندان در محوطهای حدود ۴۵۰۰ مترمربع خبر داده بود. این مقیاس تولید نشان میدهد سازندگان قصد داشتند فصل دوم از نظر عملیات پلیسی و فضای بصری گستردهتر از فصل نخست باشد.
حسین یاری در نقش سرگرد احمدی
حسین یاری نقش سرگرد بهروز احمدی را بازی میکند؛ افسری که مسئولیت رویارویی با پروندههای رایانهای و در نهایت تعقیب جمشید کاظمی را برعهده دارد. رسانه صبا در مرور شخصیتهای پلیسی تلویزیون، احمدی را معاون دایره پیشگیری و مبارزه با جرائم رایانهای معرفی کرده و ویژگی اصلی موقعیت دراماتیک او را رویارویی با ضدقهرمانی تیزهوش و پیچیده دانسته است.
احمدی قرار نیست یک نابغه شکستناپذیر باشد که پاسخ تمام معماها را از همان ابتدا میداند. بخش زیادی از کشش سریال از همین موضوع ناشی میشود که جمشید کاظمی بارها مسیر تحقیقات را دشوار میکند و پلیس مجبور است از مجموعهای از سرنخها به او برسد. در عین حال سازندگان تلاش میکنند احمدی را فقط در محیط کاری نشان ندهند و بخشهایی از روابط خانوادگی او نیز وارد داستان میشود. کمند امیرسلیمانی نقش همسر او و ارسلان قاسمی نقش فرزند خانواده احمدی را برعهده دارند.
این وجه خانوادگی از یک طرف باعث میشود شخصیت پلیس از قالب مأموری که فقط در اداره و عملیات دیده میشود خارج شود و از طرف دیگر زمینهای برای نشاندادن فشار شغل بر زندگی شخصی او فراهم میکند. با این حال وزن اصلی شخصیت همچنان در پرونده جمشید کاظمی و تقابل حرفهای میان این دو قرار دارد.
کیکاووس یاکیده در نقش جمشید کاظمی
اگر حسین یاری قطب مثبت «هوش سیاه» است، بخش مهمی از ماندگاری مجموعه به شخصیت منفی آن مربوط میشود. کیکاووس یاکیده در نقش جمشید کاظمی یکی از شناختهشدهترین نقشهای کارنامه تصویری خود را در همین سریال ایفا کرد. آیفیلم نیز نوشته است شهرت چهره یاکیده با پخش «هوش سیاه» در سال ۱۳۸۹ گسترش پیدا کرد و او در این مجموعه نقش جمشید کاظمی را برعهده داشت.
جذابیت جمشید کاظمی در این است که خطر او بیش از قدرت فیزیکی، از هوش فنی و تواناییاش در طراحی عملیات ناشی میشود. او تصویری از یک مجرم رایانهای است که میتواند از فناوری برای ایجاد اختلال، سرقت اطلاعات، دورزدن پلیس و پیشبرد نقشههای خود استفاده کند. البته این شخصیت را نباید یک بازنمایی مستند از هکرها یا جرائم سایبری واقعی دانست؛ «هوش سیاه» در نهایت سریالی داستانی و پلیسی است و برای ایجاد تعلیق، بسیاری از موقعیتها را دراماتیزه میکند.
یکی دیگر از ویژگیهای مهم این شخصیت، استمرار حضور او در هر دو فصل است. جمشید کاظمی پس از شکست فصل اول حذف نمیشود؛ زندانیشدن او نقطه شروع فصل دوم است و فرارش دوباره همان رقابت قدیمی را فعال میکند. این ساختار باعث میشود دو فصل «هوش سیاه» بیش از دو سریال جدا، یک داستان نسبتاً پیوسته به نظر برسند.
بازیگران سریال هوش سیاه
در کنار حسین یاری و کیکاووس یاکیده، گروه قابل توجهی از بازیگران در دو فصل مجموعه حضور داشتهاند. آیفیلم در معرفی فصل نخست از کمند امیرسلیمانی، داریوش اسدزاده، بهزاد خداویسی، کیانوش گرامی، حسین یاری، کیکاووس یاکیده، سودابه بیضایی و ارسلان قاسمی در میان بازیگران نام برده است. در فصل دوم نیز بازیگرانی مانند کیهان ملکی، مجید واشقانی، حمید ابراهیمی، امیررضا دلاوری، پیام دهکردی، جمشید گرگین، حسین سحرخیز، کمند امیرسلیمانی، سودابه بیضایی و ارسلان قاسمی در کنار دو بازیگر اصلی حضور داشتند.
در بعضی منابع، جزئیات شخصیتهای اصلی نیز ثبت شده است؛ حسین یاری در نقش بهروز احمدی، کیکاووس یاکیده در نقش جمشید کاظمی یا کامران بوریایی، کیهان ملکی در نقش شهاب هاشمی، امیررضا دلاوری در نقش رضا عطایی، مجید واشقانی در نقش ایمان اکبرنژاد، کمند امیرسلیمانی در نقش مژده و سودابه بیضایی در نقش نگار عزیزی معرفی شدهاند. اما از نظر ساختار داستان، اهمیت همه این شخصیتها یکسان نیست و مقالهای درباره «هوش سیاه» بهتر است وزن اصلی را روی تقابل احمدی و جمشید کاظمی نگه دارد.
هوش سیاه چرا در زمان خودش متفاوت بود؟
امتیاز موضوعی «هوش سیاه» در این بود که جرم را از فضای مرسوم سرقت مسلحانه، قتل یا قاچاق به محیط رایانه و ارتباطات الکترونیکی برد. در زمانی که بخش مهمی از مخاطبان تازه بیشتر با بانکداری اینترنتی، شبکههای کامپیوتری و تهدیدات آنلاین روبهرو میشدند، سریال مفهوم «جرم رایانهای» را به هسته یک داستان عامهپسند تلویزیونی تبدیل کرد. منابع رسمی نیز مجموعه را مشخصاً داستان مبارزه پلیس با جرائم رایانهای و فعالیت گروههای مخرب در حوزه الکترونیک معرفی میکنند.
البته ارزش سریال در این نیست که تمام جزئیات فنی آن را آموزش امنیت سایبری بدانیم. روشهای نمایش دادهشده در یک درام تلویزیونی الزاماً با واقعیت فنی جرم دیجیتال یکسان نیستند و بخشهایی برای حفظ ریتم و هیجان سادهسازی شدهاند. همچنین بهکاربردن اصطلاحات امروزی مانند هوش مصنوعی مولد، دادهکاوی پیشرفته یا تهدیدهای سایبری نسل جدید برای توصیف سریالی که فصل نخست آن در ۱۳۸۹ ساخته شده، نوعی بازخوانی امروزی و غیرضروری است.
نقطه مهمتر این است که «هوش سیاه» مسئلهای را که معمولاً برای مخاطب نامرئی بود، به یک تهدید داستانی قابل مشاهده تبدیل کرد. در این سریال دشمن ممکن بود پشت یک رایانه باشد، هویت واقعی خود را مخفی کند و بدون حضور مستقیم در صحنه جرم برای پلیس دردسر ایجاد کند. همین ایده برای فضای تلویزیون ایران در ابتدای دهه ۱۳۹۰ ظرفیت تازهای داشت.
کارگردانی مسعود آبپرور در هوش سیاه
مسعود آبپرور هر دو فصل «هوش سیاه» را کارگردانی کرد. ساختار مجموعه تا حد زیادی بر ریتم تعقیب و گریز، عملیات پلیسی، فضای فنی و بازی موش و گربه میان احمدی و جمشید کاظمی استوار است. برخلاف توصیفهای اغراقآمیزی که گاهی تمام قاببندیها و نورپردازی سریال را «انقلابی» یا «بیسابقه» معرفی میکنند، مزیت اصلی کارگردانی آبپرور را بهتر است در انتخاب سوژه، هدایت تقابل دو شخصیت اصلی و تلاش برای ساخت یک فضای تکنولوژیک متناسب با امکانات تلویزیون آن دوره جستوجو کرد.
تولید فصل دوم نیز نشان میدهد سازندگان قصد داشتند مقیاس مجموعه را افزایش دهند. فیلمبرداری در دهها لوکیشن، ساخت فضای اختصاصی زندان و ضبط بخشهایی در استانبول، حجم تولید بیشتری نسبت به یک سریال پلیسی استودیویی ایجاد کرد. گزارش زمان تصویربرداری از حدود ده ماه کار مداوم برای فصل دوم خبر داده است.
انتخاب کیکاووس یاکیده نیز یکی از تصمیمهای مؤثر آبپرور بود. یاکیده پیش از «هوش سیاه» برای بخش زیادی از مخاطبان بیش از چهره، با صدایش شناخته میشد و حضورش بهعنوان ضدقهرمان مرکزی سریال تصویر تازهای از او ارائه کرد. خود منابع آیفیلم نیز «هوش سیاه» را نقطه مهمی در شهرت تصویری این بازیگر میدانند.
آیا هوش سیاه فصل سوم دارد؟
«هوش سیاه» در نهایت در همان دو فصل باقی ماند. فصل نخست در سال ۱۳۸۹ و فصل دوم در سال ۱۳۹۲ پخش شد و با وجود ظرفیت داستان برای ادامه، فصل سوم ساخته نشد. تسنیم در گزارشی درباره مجموعههای چندفصلی تلویزیون نوشته است که عوامل «هوش سیاه ۲» از برخی شرایط ساخت رضایت نداشتند و تمایلی به ادامه مجموعه در فصل سوم شکل نگرفت؛ در نتیجه پرونده سریال پس از دو فصل بسته شد.
از نظر تعداد قسمتها نیز فصل اول ۱۵ قسمت و فصل دوم ۲۶ قسمت دارد؛ در مجموع ۴۱ قسمت برای دو فصل ثبت شده است. پخش اصلی مجموعه از سال ۱۳۸۹ آغاز شد و فصل دوم در سال ۱۳۹۲ روی آنتن رفت. بعدها شبکه آیفیلم نیز بارها هر دو فصل را بازپخش کرد و همین بازپخشها باعث شد سریال برای نسل تازهتری از مخاطبان نیز دوباره دیده شود.
ماندگاری «هوش سیاه» را نباید با آمارهای ساختگی مانند «۹۸ درصد رضایت مخاطبان» اثبات کرد؛ برای چنین عددی منبع معتبر و روش نظرسنجی مشخصی در دست نیست. نشانه قابل دفاعتر موفقیت فصل اول این است که استقبال از همان فصل زمینه تولید فصل دوم با مقیاسی بزرگتر را فراهم کرد و سریال سالها بعد همچنان در شبکههایی مانند آیفیلم بازپخش شده است.
در میان سریالهای پلیسی تلویزیون ایران، «هوش سیاه» بیش از هر چیز با انتخاب زودهنگام جرائم رایانهای بهعنوان موضوع اصلی داستان و تقابل مداوم سرگرد احمدی با جمشید کاظمی شناخته میشود. حسین یاری یک پلیس پیگیر را در مرکز روایت قرار داد و کیکاووس یاکیده نیز ضدقهرمانی ساخت که بخش بزرگی از تعلیق دو فصل به حضور او وابسته بود. فصل اول مسیر شناسایی و دستگیری این مجرم را دنبال کرد و فصل دوم با فرار او از زندان همان درگیری را در مقیاسی گستردهتر ادامه داد. این ساختار دو فصلی، موضوع متفاوت و شخصیت منفی ماندگار، دلایلی قابل دفاعتر برای جایگاه «هوش سیاه» در میان آثار پلیسی تلویزیون هستند تا اغراقهایی مانند «بهترین سریال تاریخ»، «۹۸ درصد رضایت» یا نسبتدادن فناوریهایی به سریال که اساساً در روایت آن نقشی نداشتهاند.
هنوز نظری ثبت نشده است.