اسم دختر با ر – لیستی کامل همراه با معنی و ریشه
نامهایی زیادی هستند که با حرف ر میتوانید برای دخترتان انتخاب کنید. با این وجود ممکن است با تمام گزینههای موجود در این لیست یا معنای و حتی تلفظ آنها آشنایی نداشته باشید. قصد ما از این مطلب، کمک به شما در این راه است.
تیترپلاس | دلایل زیادی وجود دارد که بخواهید نام فرزندان با یک حرف به خصوص آغاز شود. از جمله این میتواند تطابق با نام خانوادگی یا هماهنگی با نام دیگر اعضای خانواده باشد. حرف ر از آن دسته از حروفی است که نامهای دخترانه زیاد و زیبایی با آن آغاز میشود. اگر قصد انتخاب اسم دختر با حرف ر را دارید، همراه ما باشید.
رامدخت /rām doxt/ معنی: رام + دخت = دختر، دختر مطیع و آرام. فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ رامش /rāmeš/ معنی: ۱- شادی و طرب؛ ۲- عیش و خوشی؛ ۳- سرود، نغمه؛ ۴- امن، آسودگی. فراوانی در ثبت احوال: ۲۶۰۹ رامش دخت /rāmeš-doxt/ معنی: رامش + دخت = دختر، ۱- دختر شاد و شادمان؛ ۲- مجاز از دختری که موجب شادی و طرب و نصیب و بهره است. فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ رامناد /rāmnād/ معنی: مطیع، فرمانبردار، فروتن رامه /rāme/ معنی: ۱- یاقوت؛ ۲- مراد، مقصود. فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ رامونا /rāmunā/ معنی: مظهر عشق،لاتین نگهبان عاقل رامیا /rāmiyā/ معنی: رامی = نوعی گل، منسوب به رامی (گل)، مجاز از زیبا و با طراوت. فراوانی در ثبت احوال: ۱۳۹ رامین بانو /rāminbānu/ معنی: بانوی آرام و مطیع رامین دخت /rāmin-doxt/ معنی: رامین + دخت = دختر، دخترِ طربناک. فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ رامینه /rāmine/ معنی: رام، رامین، طربناک. فراوانی در ثبت احوال: ۲۰۹ راویس /rāvis/ معنی: دارای شکوه و شوکت فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ پیشینه تاریخی: نام جایی در جنوب ایران (خوزستان). رایومند /rāyomand/ معنی: دارنده فروغ و شکوه ربایا /robāyā/ معنی: جالب، جذاب، رباینده رخ افروز /roxafruz/ معنی: روشن کننده چهره، شادی آور رخسار /roxsār/ معنی: روی، چهره، صورت، سیما رخساره /roxsāre/ معنی: رخسار، رخ، چهره، صورت. فراوانی در ثبت احوال: ۲۳۰۴۰ رخسانا /roxsānā/ معنی: رخ + سان (پسوند شباهت) + ا (پسوند نسبت)] ۱- به معنی مانند رخ، مانند رو؛ ۲- مجاز از زیبارو. فراوانی در ثبت احوال: ۵۸۷ رخسانه /roxsāne/ معنی: رخ + سان (پسوند شباهت) + ه (پسوند نسبت)، رخسانا فراوانی در ثبت احوال: ۳۴۷۹ رخشا /raxšā/ معنی: تابان، درخشده، رخشان فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ رخشاد /rox šād/ معنی: صفت آن که پیوسته شاد و خوشحال است، متبسم، باشور و نشاط. فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ رخشادخت /roxšādoxt/ معنی: دختر زیبای نورانی رخشان /raxšān/ معنی: درخشان فراوانی در ثبت احوال: ۶۷۸ رخشانه /raxšāne/ معنی: منسوب به رخشان، نورانی فراوانی در ثبت احوال: ۱۱۸ رخشنده /raxšande/ معنی: صفت فاعلی از رخشیدن، ۱- درخشنده؛ ۲- مجاز از دارای عظمت و شکوه. فراوانی در ثبت احوال: ۱۱۵۰۴ رخشید /roxšid/ معنی: رُخ + شید = خورشید ۱- صورت همچون خورشید؛ ۲- مجاز از زیباروی. فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ رخشیده /roxšide/ معنی: ۱- آن که چهرهاش مثل خورشید است، آفتاب روی؛ ۲- مجاز از زیبارو. فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ رخفروز /rox foruz/ معنی: ۱- در گاه شماری روز هفتم از هر ماه شمسی؛ روز هفتم از ماههای ملکی؛ ۲- مجاز از شادی آور و موجب روشنی چهره. فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ ردگون /rodgun/ معنی: نام مادر داریوش و همسر ویشتاسب ردیمه /radimeh/ معنی: نام زن کمبوجیه و دختر هوتن رزانا /razānā/ معنی: رَزان، منسوب به رَزان فراوانی در ثبت احوال: ۵۲۷ رزگل /roz gol/ معنی: گلِ رُز فراوانی در ثبت احوال: ۱۱۲ رزمینا /razminā/ معنی: ۱- باغ گل مینا، باغ بلورین؛ ۲-مجاز از زیبارو فراوانی در ثبت احوال: ۱۱۶ رسا بانو /rasābānu/ معنی: بانوی برگزیده و بلند بالا رسا دخت /rasādoxt/ معنی: دختر خوش قد و قامت و زیبا رسادخت /re(a)sā doxt/ معنی: رسا + دخت = دختر، ۱- دختر بلند بالا و موزون؛ ۲- مجاز از دختر خوش قد و قامت و زیبا. فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ رسانه /resāne/ معنی: حسرت، بلند، اندوه، وسیله رساندن خبر رستا /rastā/ معنی: رَست = رَستن، رهیدن + ا (پسوند) رستگار شده، رهایی یافته و خلاص شده. فراوانی در ثبت احوال: ۳۹۲۲ رستاک /rastāk/ معنی: شاخهی تازهای که از بیخ درخت بر آید، رشتاک، این واژه گونهی قدیمی روستا نیز میباشد که در این صورت رُستاک/rostāk/تلفظ میشود و معرب آن رُستاق است. فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ رشینه /rašine/ معنی: راستین، صمغ درخت صنوبر رکسان /roksān/ معنی: شکل یونانی شده روشنک، طلوع وآغاز روز، نورانی فراوانی در ثبت احوال: ۱۹۷ رکسانه /roksāne/ معنی: شکل یونانی شده روشنک، طلوع وآغاز روز، نورانی فراوانی در ثبت احوال: ۴۸۱ رنگینا /ranginā/ معنی: رنگین، میوه ای شبیه به شفتالو، شلیل رنگینه /rangine/ معنی: منسوب به رنگ، رنگارنگ رها /rahā/ معنی: نجات یافته و آزاد، با آزادی، آزادانه، رهایی. فراوانی در ثبت احوال: ۶۷۰۰۸ رهاب /ro(a)hāb/ معنی: در موسیقی ایرانی گوشهای در دستگاه های شور، نوا و سه گاه. فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ رهادخت /rahā-doxt/ معنی: دختر نجات یافته و آزاد، دختر وارسته. فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ روا /ravā/ معنی: جایز، لایق، سزاوار، شایسته؛ اگر به کسر «ر» (رِوا) خوانده شود به معنی بارداری، برومندی، فراوانی و بسیاری میباشد؛ این کلمه در عربی نیز با واژهی «رُوا»/rovā/به معنی چهرهی زیبا، زیبایی و جمال هم نویسه است. فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ روانشید /ravān šid/ معنی: ۱- جان چون خورشید، روح چون آفتاب؛ ۲- مجاز از جان و روان پاک و مبرا را گویند. فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ روبیتا /robitā/ معنی: ۱- مقلوب شدهی بیتارو، بینظیر؛ ۲- مجاز از زیباروی. فراوانی در ثبت احوال: ۳۷۳ روحنواز /ruhnavāz/ معنی: دلنواز، مفرح روزا /ruzā/ معنی: روز + ا (پسوند نسبت))، ۱- منسوب به روز؛ ۲- مجاز از تابنده و زیبا فراوانی در ثبت احوال: ۲۲۹۵ روزانا /ruzānā/ معنی: روزان + الف اسم ساز ۱- منسوب به روز؛ ۲- روشنا؛ ۳- مجاز از تابنده و زیبا. فراوانی در ثبت احوال: ۳۹۹ روزچهر /ruz čehr/ معنی: روز + چهر = چهره، ۱- کسی که چهرهای مانند روز روشن دارد، تابان؛ ۲- مجاز از زیبارو. فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ روشا /rušā/ معنی: رو + شا = شاد، روشاد، دارای چهرهی شاد، شاداب. فراوانی در ثبت احوال: ۷۵۶۷ روشان /ro(w)šān/ معنی: روشن فراوانی در ثبت احوال: ۸۸۴ روشن /ro(w)šan/ معنی: ۱- دارای نور، تابنده، درخشان ۲- مجاز از آگاهِ با بصیرت، بینا؛ ۳- شاد، مسرور؛ ۴- درستکار، معتمد. فراوانی در ثبت احوال: ۵۰۰۸ روشن بانو /rošanbānu/ معنی: بانوی تابان و شاد روشن چهر /rošan-čehr/ معنی: روشن + چهر = چهره، دارای چهرهی تابناک. فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ روشن دخت /rošan-doxt/ معنی: روشن + دخت = دختر، ۱- دختر تابنده و شاد؛ ۲- مجاز از زیبارو. فراوانی در ثبت احوال: ۳۱۵ روشن رخ /rošan-rox/ معنی: روشن چهر فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ روشنا /ro(w)šanā/ معنی: ۱- روشن، جای روشن، روشنایی؛ ۲- در کردی به معنی روشن، آشنا. فراوانی در ثبت احوال: ۴۷۱۲ روشنان /ro(w)šanān/ معنی: جمع روشن، مجاز از ستارگان فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ روشندخت /rošandoxt معنی: دختر تابنده و شاد، مجاز از زیبارو رومینا /rominā/ معنی: ۱- زدوده و صیقل کرده شده و جلا داده؛ ۲- پاک و پاکیزه کرده. فراوانی در ثبت احوال: ۲۱۲۸۳ روناس /ru(o)nās/ معنی: گیاهی علفی، پایا و خودرو از خانواده ی روناس که از ریشه و غده ی زیرزمینیِ آن برای تهیه رنگ قرمز استفاده میشود. فراوانی در ثبت احوال: ۱۱۹ رونیا /runiyā/ معنی: ۱- آن که چهرهاش مثل نیاکان است؛ ۲- مجاز از اصیل و نژاده. فراوانی در ثبت احوال: ۶۰۰۹ روهینا /ruhinā/ معنی: آهن و فولاد جوهردار، جنسی از پولاد قیمتی، آهن گوهر دار، گوهر آهن. فراوانی در ثبت احوال: ۳۴۴ رویا /royā/ معنی: خاطرههای شیرین رویان /ruyān/ معنی: روینده، رویا فراوانی در ثبت احوال: ۲۲۸ پیشینه تاریخی: ۱) بنا به روایات همان جائی است که آرش از آنجا تیر را به جانب مرز توران پرتاب کرد؛ ۲) نام شهری در شهرستان نور در استان مازندران که نام پیشین عَلمده بوده است. ریرا /rirā/ معنی: ریشه این نام مازندرانی است و به معنی: ۱- هان، بیدارباش، به هوش باش، هشدار؛ ۲- نام پرندهای کوچک شبیه به گنجشک؛ ۳- نام زنِ تیزهوش و کاردان فراوانی در ثبت احوال: ۱۶۹ پیشینه تاریخی: نام یکی از شعرهای نیما یوشیج. ریواس /rivās/ معنی: گیاهی با شاخههای سپید اسم دختر با ر اوستایی راشنو /rāšnu/ معنی: هم معنی اسم رشنو و به معنی فرشتهی دادگستر در آئین زردشتی. فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ رایتی /rāyti/ معنی: هدیه فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ رائیکا /rā’ikā/ معنی: پسندیده و دوست داشتنی فراوانی در ثبت احوال: ۳۴۸ روشنک /ro(w)šanak/ معنی: ۱- روشن؛ ۲- نام یک نوع گیاه فراوانی در ثبت احوال: ۹۳۹۴ پیشینه تاریخی: در روایات ایرانی نام دختر دارا (داریوش سوم) که اسکندر با او ازدواج کرد. ریوشاد /riušād/ معنی: همسر کمبوجیه
بیشتر بخوانید: اسم پسر با خ – لیستی از کاملترین نامها همراه با معنی
اسم دختر با ر
در ادامه برای شما لیستی کامل از اسامی دخترانه با حرف ر (از زبان فارسی، کردی، ترکی، عربی و ...) را همراه با تلفظ درست، معنی، ریشه و فراوانی به اشتراک خواهیم گذاشت. پس این لیست کامل را از دست ندهید.نام دختران با حرف ر در زبان فارسی
رابو /rābo/ معنی: نام گلی از گلهای بهاری رابیا /rābia/ معنی: مشهور، نامدار راتا /rātā/ معنی: رادی، بخشندگی، سخاوت، دهش، بخشش فراوانی در ثبت احوال: ۲۳۶ پیشینه تاریخی: در اوستایی فرشتهی داد و دهش و بخشندگی. راتاناز /rātā nāz/ معنی: بخشنده باشکوه. فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ رادا /rādā/ معنی: مونث راد، بانوی بخشنده، دختر جوانمرد فراوانی در ثبت احوال: ۲۵۵ رادبانو /rādbānu/ معنی: بانوی جوانمرد و بخشنده راددخت /rāddoxt/ معنی: دختر بخشنده یا خردمند راز /rāz/ معنی: ۱- سِر، موضوعی یا مطلبی که از دیگران پوشیده و پنهان است؛ ۲- در قدیم به معنی پوشیده، پنهان؛ ۳- رنگ فراوانی در ثبت احوال: ۲۱۹ پیشینه تاریخی: نام شهری در شهرستان بجنورد در استان خراسان شمالی. رازان /rāzān/ معنی: ۱- اسرار، رموز؛ ۲- مجاز از رمزگونه فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ پیشینه تاریخی: نام چند روستا و مکان در شهرستان های بروجرد، خرم آباد و محلات. رازانه /rāzāne/ معنی: راز = نهانی، سِر، رمز + انه (پسوند نسبت)، ۱- به معنی منسوب به راز و منتسب به راز؛ ۲- پوشیده و رازآلود. فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ رازک /rāzak/ معنی: گیاهی علفی از خانواده شاهدانه که معطر، تلخ، و دارویی است رازیانه /rāzianeh/ معنی: گیاهی خوشبو رازین /rāzin/ معنی: رمزآلود، رازآلود فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ پیشینه تاریخی: نام چند روستا در شهرستانهای رزن، ساوه و ارومیه. راسن /rāsen/ معنی: سوسن کوهی، زنجبیل شامی فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ راشا /rāšā/ معنی: راش = گیاهی درختی + ا (پسوند نسبت)، ۱- منسوب به راش؛ ۲- مجاز از سرسبز، خرّم و با طراوت؛ ۳- راهِ شادی. فراوانی در ثبت احوال: ۱۵۷ رافونه /rāfune/ معنی: نعنا، پودنه (پونه). فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ رام افزا /rāmafzā/ معنی: افزون کننده آرامش رام افزون /rāmafzun/ معنی: رام افزا، افزون کننده آرامش رام بانو /rāmbānu/ معنی: بانوی آرام یا بانوی شاد رام دیس /rāmdis/ معنی: رام گونه رامبهشت /rāmbehešt/ معنی: آرام بهشت فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ پیشینه تاریخی: رام بهشت دختر یکی از شهربان های بازرنگ و از دوده ی فرمانروایانی بود که در نیسابه حکومت داشتند. این شهر به مناسبت دیوارهای سپیدی که داشت پس از استیلای اعراب بر فارس نام بیضا را گرفت. چنان که در تاریخ ها آمده است، رام بهشت در زمان خود به زیبایی و دانشداری شهرت داشت و از زنان زبده ی بازرنگ بود.بیشتر بخوانید: لیستی از اسم های آریایی دختر به همراه معنی آنها
رامدخت /rām doxt/ معنی: رام + دخت = دختر، دختر مطیع و آرام. فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ رامش /rāmeš/ معنی: ۱- شادی و طرب؛ ۲- عیش و خوشی؛ ۳- سرود، نغمه؛ ۴- امن، آسودگی. فراوانی در ثبت احوال: ۲۶۰۹ رامش دخت /rāmeš-doxt/ معنی: رامش + دخت = دختر، ۱- دختر شاد و شادمان؛ ۲- مجاز از دختری که موجب شادی و طرب و نصیب و بهره است. فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ رامناد /rāmnād/ معنی: مطیع، فرمانبردار، فروتن رامه /rāme/ معنی: ۱- یاقوت؛ ۲- مراد، مقصود. فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ رامونا /rāmunā/ معنی: مظهر عشق،لاتین نگهبان عاقل رامیا /rāmiyā/ معنی: رامی = نوعی گل، منسوب به رامی (گل)، مجاز از زیبا و با طراوت. فراوانی در ثبت احوال: ۱۳۹ رامین بانو /rāminbānu/ معنی: بانوی آرام و مطیع رامین دخت /rāmin-doxt/ معنی: رامین + دخت = دختر، دخترِ طربناک. فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ رامینه /rāmine/ معنی: رام، رامین، طربناک. فراوانی در ثبت احوال: ۲۰۹ راویس /rāvis/ معنی: دارای شکوه و شوکت فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ پیشینه تاریخی: نام جایی در جنوب ایران (خوزستان). رایومند /rāyomand/ معنی: دارنده فروغ و شکوه ربایا /robāyā/ معنی: جالب، جذاب، رباینده رخ افروز /roxafruz/ معنی: روشن کننده چهره، شادی آور رخسار /roxsār/ معنی: روی، چهره، صورت، سیما رخساره /roxsāre/ معنی: رخسار، رخ، چهره، صورت. فراوانی در ثبت احوال: ۲۳۰۴۰ رخسانا /roxsānā/ معنی: رخ + سان (پسوند شباهت) + ا (پسوند نسبت)] ۱- به معنی مانند رخ، مانند رو؛ ۲- مجاز از زیبارو. فراوانی در ثبت احوال: ۵۸۷ رخسانه /roxsāne/ معنی: رخ + سان (پسوند شباهت) + ه (پسوند نسبت)، رخسانا فراوانی در ثبت احوال: ۳۴۷۹ رخشا /raxšā/ معنی: تابان، درخشده، رخشان فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ رخشاد /rox šād/ معنی: صفت آن که پیوسته شاد و خوشحال است، متبسم، باشور و نشاط. فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ رخشادخت /roxšādoxt/ معنی: دختر زیبای نورانی رخشان /raxšān/ معنی: درخشان فراوانی در ثبت احوال: ۶۷۸ رخشانه /raxšāne/ معنی: منسوب به رخشان، نورانی فراوانی در ثبت احوال: ۱۱۸ رخشنده /raxšande/ معنی: صفت فاعلی از رخشیدن، ۱- درخشنده؛ ۲- مجاز از دارای عظمت و شکوه. فراوانی در ثبت احوال: ۱۱۵۰۴ رخشید /roxšid/ معنی: رُخ + شید = خورشید ۱- صورت همچون خورشید؛ ۲- مجاز از زیباروی. فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ رخشیده /roxšide/ معنی: ۱- آن که چهرهاش مثل خورشید است، آفتاب روی؛ ۲- مجاز از زیبارو. فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ رخفروز /rox foruz/ معنی: ۱- در گاه شماری روز هفتم از هر ماه شمسی؛ روز هفتم از ماههای ملکی؛ ۲- مجاز از شادی آور و موجب روشنی چهره. فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ ردگون /rodgun/ معنی: نام مادر داریوش و همسر ویشتاسب ردیمه /radimeh/ معنی: نام زن کمبوجیه و دختر هوتن رزانا /razānā/ معنی: رَزان، منسوب به رَزان فراوانی در ثبت احوال: ۵۲۷ رزگل /roz gol/ معنی: گلِ رُز فراوانی در ثبت احوال: ۱۱۲ رزمینا /razminā/ معنی: ۱- باغ گل مینا، باغ بلورین؛ ۲-مجاز از زیبارو فراوانی در ثبت احوال: ۱۱۶ رسا بانو /rasābānu/ معنی: بانوی برگزیده و بلند بالا رسا دخت /rasādoxt/ معنی: دختر خوش قد و قامت و زیبا رسادخت /re(a)sā doxt/ معنی: رسا + دخت = دختر، ۱- دختر بلند بالا و موزون؛ ۲- مجاز از دختر خوش قد و قامت و زیبا. فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ رسانه /resāne/ معنی: حسرت، بلند، اندوه، وسیله رساندن خبر رستا /rastā/ معنی: رَست = رَستن، رهیدن + ا (پسوند) رستگار شده، رهایی یافته و خلاص شده. فراوانی در ثبت احوال: ۳۹۲۲ رستاک /rastāk/ معنی: شاخهی تازهای که از بیخ درخت بر آید، رشتاک، این واژه گونهی قدیمی روستا نیز میباشد که در این صورت رُستاک/rostāk/تلفظ میشود و معرب آن رُستاق است. فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ رشینه /rašine/ معنی: راستین، صمغ درخت صنوبر رکسان /roksān/ معنی: شکل یونانی شده روشنک، طلوع وآغاز روز، نورانی فراوانی در ثبت احوال: ۱۹۷ رکسانه /roksāne/ معنی: شکل یونانی شده روشنک، طلوع وآغاز روز، نورانی فراوانی در ثبت احوال: ۴۸۱ رنگینا /ranginā/ معنی: رنگین، میوه ای شبیه به شفتالو، شلیل رنگینه /rangine/ معنی: منسوب به رنگ، رنگارنگ رها /rahā/ معنی: نجات یافته و آزاد، با آزادی، آزادانه، رهایی. فراوانی در ثبت احوال: ۶۷۰۰۸ رهاب /ro(a)hāb/ معنی: در موسیقی ایرانی گوشهای در دستگاه های شور، نوا و سه گاه. فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ رهادخت /rahā-doxt/ معنی: دختر نجات یافته و آزاد، دختر وارسته. فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ روا /ravā/ معنی: جایز، لایق، سزاوار، شایسته؛ اگر به کسر «ر» (رِوا) خوانده شود به معنی بارداری، برومندی، فراوانی و بسیاری میباشد؛ این کلمه در عربی نیز با واژهی «رُوا»/rovā/به معنی چهرهی زیبا، زیبایی و جمال هم نویسه است. فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ روانشید /ravān šid/ معنی: ۱- جان چون خورشید، روح چون آفتاب؛ ۲- مجاز از جان و روان پاک و مبرا را گویند. فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ روبیتا /robitā/ معنی: ۱- مقلوب شدهی بیتارو، بینظیر؛ ۲- مجاز از زیباروی. فراوانی در ثبت احوال: ۳۷۳ روحنواز /ruhnavāz/ معنی: دلنواز، مفرح روزا /ruzā/ معنی: روز + ا (پسوند نسبت))، ۱- منسوب به روز؛ ۲- مجاز از تابنده و زیبا فراوانی در ثبت احوال: ۲۲۹۵ روزانا /ruzānā/ معنی: روزان + الف اسم ساز ۱- منسوب به روز؛ ۲- روشنا؛ ۳- مجاز از تابنده و زیبا. فراوانی در ثبت احوال: ۳۹۹ روزچهر /ruz čehr/ معنی: روز + چهر = چهره، ۱- کسی که چهرهای مانند روز روشن دارد، تابان؛ ۲- مجاز از زیبارو. فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ روشا /rušā/ معنی: رو + شا = شاد، روشاد، دارای چهرهی شاد، شاداب. فراوانی در ثبت احوال: ۷۵۶۷ روشان /ro(w)šān/ معنی: روشن فراوانی در ثبت احوال: ۸۸۴ روشن /ro(w)šan/ معنی: ۱- دارای نور، تابنده، درخشان ۲- مجاز از آگاهِ با بصیرت، بینا؛ ۳- شاد، مسرور؛ ۴- درستکار، معتمد. فراوانی در ثبت احوال: ۵۰۰۸ روشن بانو /rošanbānu/ معنی: بانوی تابان و شاد روشن چهر /rošan-čehr/ معنی: روشن + چهر = چهره، دارای چهرهی تابناک. فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ روشن دخت /rošan-doxt/ معنی: روشن + دخت = دختر، ۱- دختر تابنده و شاد؛ ۲- مجاز از زیبارو. فراوانی در ثبت احوال: ۳۱۵ روشن رخ /rošan-rox/ معنی: روشن چهر فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ روشنا /ro(w)šanā/ معنی: ۱- روشن، جای روشن، روشنایی؛ ۲- در کردی به معنی روشن، آشنا. فراوانی در ثبت احوال: ۴۷۱۲ روشنان /ro(w)šanān/ معنی: جمع روشن، مجاز از ستارگان فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ روشندخت /rošandoxt معنی: دختر تابنده و شاد، مجاز از زیبارو رومینا /rominā/ معنی: ۱- زدوده و صیقل کرده شده و جلا داده؛ ۲- پاک و پاکیزه کرده. فراوانی در ثبت احوال: ۲۱۲۸۳ روناس /ru(o)nās/ معنی: گیاهی علفی، پایا و خودرو از خانواده ی روناس که از ریشه و غده ی زیرزمینیِ آن برای تهیه رنگ قرمز استفاده میشود. فراوانی در ثبت احوال: ۱۱۹ رونیا /runiyā/ معنی: ۱- آن که چهرهاش مثل نیاکان است؛ ۲- مجاز از اصیل و نژاده. فراوانی در ثبت احوال: ۶۰۰۹ روهینا /ruhinā/ معنی: آهن و فولاد جوهردار، جنسی از پولاد قیمتی، آهن گوهر دار، گوهر آهن. فراوانی در ثبت احوال: ۳۴۴ رویا /royā/ معنی: خاطرههای شیرین رویان /ruyān/ معنی: روینده، رویا فراوانی در ثبت احوال: ۲۲۸ پیشینه تاریخی: ۱) بنا به روایات همان جائی است که آرش از آنجا تیر را به جانب مرز توران پرتاب کرد؛ ۲) نام شهری در شهرستان نور در استان مازندران که نام پیشین عَلمده بوده است. ریرا /rirā/ معنی: ریشه این نام مازندرانی است و به معنی: ۱- هان، بیدارباش، به هوش باش، هشدار؛ ۲- نام پرندهای کوچک شبیه به گنجشک؛ ۳- نام زنِ تیزهوش و کاردان فراوانی در ثبت احوال: ۱۶۹ پیشینه تاریخی: نام یکی از شعرهای نیما یوشیج. ریواس /rivās/ معنی: گیاهی با شاخههای سپید اسم دختر با ر اوستایی راشنو /rāšnu/ معنی: هم معنی اسم رشنو و به معنی فرشتهی دادگستر در آئین زردشتی. فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ رایتی /rāyti/ معنی: هدیه فراوانی در ثبت احوال: ۱۰۱ رائیکا /rā’ikā/ معنی: پسندیده و دوست داشتنی فراوانی در ثبت احوال: ۳۴۸ روشنک /ro(w)šanak/ معنی: ۱- روشن؛ ۲- نام یک نوع گیاه فراوانی در ثبت احوال: ۹۳۹۴ پیشینه تاریخی: در روایات ایرانی نام دختر دارا (داریوش سوم) که اسکندر با او ازدواج کرد. ریوشاد /riušād/ معنی: همسر کمبوجیه
نظر شما